تبليغاتX
کودکی من Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers
 
مهدی بابا
 
سلام

عکس جدید مهدی در حال پیتزا خوردن

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 23:13  توسط بابا  | 
سلام

عکس جدید مهدی در حال پیتزا خوردن

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 23:13  توسط بابا  | 
سلام

مطلب جدیدی نداشتم که برای وب پسرم بنویسم

گفتم یکی از شیطنت هاش را بنویسم

شبی رفتم بگیرم بخوابم دیدم بله یکی از سیم های یدکی سه تارم  بدجور پیچیده شده به هم که دیگه استفاده ای نمیشه ازش کرد.

آقا مهدی ما یکی از این سیم های گیتار اسباب بازی اش پاره شده بود. توی عکس پایین گیتارش در حالی که نوازندگی می کنه مشخصه . این قبلا دیده بود من سیم سه تارم را عوض می کردم . میخواسته سیم گیتارش را عوض کنه زده سیم را نابود کرده

میخواستم دعواش کنم همچین مظلومانه نشسته بود حرف نمی زد. دلم سوخت چیزی بهش نگفتم.

بچه ها اینطورند دیگه

  نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 16:43  توسط بابا  | 

سلام

عکس جدید نداشتم از مهدی ولی این یکی درخواستی گذاشتم

مهدی در حال گیتار زدن البته پایه نت من را برداشته  و از روی کتاب به حسابا داره میزنه

 

  نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 11:17  توسط بابا  | 

این هم یک عکس دیگه در حرم احمد موسی شاه چراغ(ع)

این عکس را با هزار خواهش گرفتم

آقا مهدی ما دوست داشت در حرم گیتار بزنه - هر چی گفتم بهش بیخیال بشه نشد. تازه مجبور شدم یک قول دروغکی بهش بدم دیگه که گیتار بزرگ براش بخرم . تازه راضی شد عکس بگیرم ازش- برای زیارت و نماز مغرب در حرم شاهچراغ خیلی اذیتم کرد.

البته من یک جورایی همیشه سعی می کنم راضی اش کنم.

  نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 16:48  توسط بابا  | 

مهدی کاکتوس را خیلی دوست داره . مخصوصا از زمانی که عکسهاش را توی وب دیده مرتب ایراد کاکتوس را می گیره که اونجا عکس بگیره

حالا هم پشت به آبشار ایستاده

میگه اینطور قشنگتره

نظر شما چیه عکسه خوشگل اوفتاده ؟

عکاس هم بابایی بوده

  نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 16:40  توسط بابا  | 

سلام

عیدتون مبارک

این هم عکس مهدی

روز عید خونه ننه عباسی - رفته برای تبریک عید

ولی از بس فضولی و شیطونی کرد که همه عاصی شده بودند از دستش - ولی خدایی خیلی دوستش دارند - این هم برای یک لحظه از فضولی هاش کم بشه سرش را با گرفتن این عکس  گرم گرفتم.

عکس را با موبایلم گرفتم و کیفیتش را اوردم بایین برای اینکه سریع باز بشه.

 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 17:0  توسط بابا  | 

این هم برای اینکه در مقابل بعضی وبها کم نیاریم دیگه

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 1:52  توسط بابا  | 

این هم تصویر مهدی در یک رستوران کاملا سنتی که وسط یک دشت تک و تنها قرار گرفته - جای واقعا دنجی هست. غذاش هم خوبه و نون داغ خیلی عالی و سیب زمینی تنوری هم غذای مشهور اونجاست. از هر کی بپرسی سیب زمینی کاکتوس فورا بهت ادرسش رو میده . در نوع خودش منحصر به فرده -  

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 1:6  توسط بابا  | 
سلام

خب اومدم یک کم بنویسم.

دیشب با مهدی احیا بودیم البته توی خونه خودمون. من مشغول دعا خوندم بودم دعا جوشن کبیر را با شبکه کربلا همراه می خوندم. دعای مجیر - قران خوندن

مهدی هم طبق معمول اذیت می کرد- رفتی بود پشت لب تابم نشسته بود - اگه کسی برای اولین بار می دیدش فکر می کرد آخر کامپیوتره-دوست داره فقط بازی کنه. به وشوو خیلی علاقه داره حتی لباسش هم تهیه کرده ولی مربی وشوو میگفت براش زوده چون سخته بتونیم چیزی یادش بدهیم

البته بعدش با مامان رفته اند به حسینیه ای که نزدیکی بود هم برای احیا و هم برای سحری.

سحر شده بود من را بیدار کردند البته مهدی که خواب بود. مامان مهدی من را بیدار کرد. از حسینیه برام سحری هم اورده بود. من اگه سحری بخورم معده ام اذیت می کنه. یک کمی حالا برای رفع دلخوری خوردم. غذاش خوب بود.

امروز هم مثل روزهای دیگه ماه مبارک ساعت ۹ بیدار شدم. خواب مانده بودم من ساعت ۸ باید کار باشم. خوبه دیگه رییسمون همیشه نمیاد. اگر نه اخراج بودم.

خب حرف هام ته کشید نمی دونم چی بنویسم

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 14:21  توسط بابا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM