
مهدی بابا |
عکس جدید مهدی در حال پیتزا خوردن

عکس جدید مهدی در حال پیتزا خوردن

مطلب جدیدی نداشتم که برای وب پسرم بنویسم
گفتم یکی از شیطنت هاش را بنویسم
شبی رفتم بگیرم بخوابم دیدم بله یکی از سیم های یدکی سه تارم بدجور پیچیده شده به هم که دیگه استفاده ای نمیشه ازش کرد.
آقا مهدی ما یکی از این سیم های گیتار اسباب بازی اش پاره شده بود. توی عکس پایین گیتارش در حالی که نوازندگی می کنه مشخصه . این قبلا دیده بود من سیم سه تارم را عوض می کردم . میخواسته سیم گیتارش را عوض کنه زده سیم را نابود کرده
میخواستم دعواش کنم همچین مظلومانه نشسته بود حرف نمی زد. دلم سوخت چیزی بهش نگفتم.
بچه ها اینطورند دیگه
سلام
عکس جدید نداشتم از مهدی ولی این یکی درخواستی گذاشتم
مهدی در حال گیتار زدن البته پایه نت من را برداشته و از روی کتاب به حسابا داره میزنه
این هم یک عکس دیگه در حرم احمد موسی شاه چراغ(ع)
این عکس را با هزار خواهش گرفتم
آقا مهدی ما دوست داشت در حرم گیتار بزنه - هر چی گفتم بهش بیخیال بشه نشد. تازه مجبور شدم یک قول دروغکی بهش بدم دیگه که گیتار بزرگ براش بخرم . تازه راضی شد عکس بگیرم ازش- برای زیارت و نماز مغرب در حرم شاهچراغ خیلی اذیتم کرد.
البته من یک جورایی همیشه سعی می کنم راضی اش کنم.
مهدی کاکتوس را خیلی دوست داره . مخصوصا از زمانی که عکسهاش را توی وب دیده مرتب ایراد کاکتوس را می گیره که اونجا عکس بگیره
حالا هم پشت به آبشار ایستاده
میگه اینطور قشنگتره
نظر شما چیه عکسه خوشگل اوفتاده ؟
عکاس هم بابایی بوده
سلام
عیدتون مبارک
این هم عکس مهدی
روز عید خونه ننه عباسی - رفته برای تبریک عید
ولی از بس فضولی و شیطونی کرد که همه عاصی شده بودند از دستش - ولی خدایی خیلی دوستش دارند - این هم برای یک لحظه از فضولی هاش کم بشه سرش را با گرفتن این عکس گرم گرفتم.
عکس را با موبایلم گرفتم و کیفیتش را اوردم بایین برای اینکه سریع باز بشه.
این هم برای اینکه در مقابل بعضی وبها کم نیاریم دیگه
این هم تصویر مهدی در یک رستوران کاملا سنتی که وسط یک دشت تک و تنها قرار گرفته - جای واقعا دنجی هست. غذاش هم خوبه و نون داغ خیلی عالی و سیب زمینی تنوری هم غذای مشهور اونجاست. از هر کی بپرسی سیب زمینی کاکتوس فورا بهت ادرسش رو میده . در نوع خودش منحصر به فرده -
خب اومدم یک کم بنویسم.
دیشب با مهدی احیا بودیم البته توی خونه خودمون. من مشغول دعا خوندم بودم دعا جوشن کبیر را با شبکه کربلا همراه می خوندم. دعای مجیر - قران خوندن
مهدی هم طبق معمول اذیت می کرد- رفتی بود پشت لب تابم نشسته بود - اگه کسی برای اولین بار می دیدش فکر می کرد آخر کامپیوتره-دوست داره فقط بازی کنه. به وشوو خیلی علاقه داره حتی لباسش هم تهیه کرده ولی مربی وشوو میگفت براش زوده چون سخته بتونیم چیزی یادش بدهیم
البته بعدش با مامان رفته اند به حسینیه ای که نزدیکی بود هم برای احیا و هم برای سحری.
سحر شده بود من را بیدار کردند البته مهدی که خواب بود. مامان مهدی من را بیدار کرد. از حسینیه برام سحری هم اورده بود. من اگه سحری بخورم معده ام اذیت می کنه. یک کمی حالا برای رفع دلخوری خوردم. غذاش خوب بود.
امروز هم مثل روزهای دیگه ماه مبارک ساعت ۹ بیدار شدم. خواب مانده بودم من ساعت ۸ باید کار باشم. خوبه دیگه رییسمون همیشه نمیاد. اگر نه اخراج بودم.
خب حرف هام ته کشید نمی دونم چی بنویسم
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|